من گفتم :تو از عشق چه مي داني؟ تو گفتي:اشك...بوسه...انتظار... من گفتم:نه...تو عاقل تر از آن هستي كه به پاي من ديوانه بسوزي آرام وبي صدا گفتي:براي تو نه ..براي ديگري مي سوزم... اما من با بغض...از ته دل...با فرياد گفتم.. . عشق...مرگ من براي توست...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:12 توسط یلدا |
| ||||||