تبليغاتX
یلدای تنها

یلدای تنها

صدایت درونم را می لرزاند و لبخندت دعوتی است برای رفتن تخیلم به سمت دیوانگی.

 

 می نویسم.......             

وقت تنگ است ومن باید بنویسم...

پس نردبانی بر بام خانه می گذارم...

وبر روی ستاره ها می نویسم....

می گریم وبر اشکهایم می نویسم...

منتظر طلوع خورشید می نشینم....

وبر پیشانی خورشید می نویسم....

برقطره های نرم باران می نویسم...

می میرم وبر استخوان هایم ...حتی.....

می نویسم.........

جز تو دل به کسی نخواهم داد.........و...

تا ابد در انتظارتم.........

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 1:55 توسط یلدا |


 

انتظار

زنی سالها در انتظار مردی بر ساحل نشسته بود..

ردپای عشق او در تمام ساحل جاری بود..مرد که آمد بغض زن شکست

زن آه نگفت به جز آه هنگامی که دیده اش نقش بر آب شد..

با آهی سرد اشکها ی خود را پاک کرد وگفت:با یک سلام اتش بر جانم

 زدی و

گفتن نوای خداحافظ شمعی را که افروخته بودی برای همیشه

خاموش ساختی...

مرد خندید..

زن گفت:در این سالها انچه را که کشیدم همه از طالعم

میدانند ولی این تنهایی و تیره بختی را از بی وفایی های تو میدانم..

مرد خندید...

زن گفت:کاش.. عشقبازی را از بلبل می اموختی ولی افسوس

که در مکتب جغدان فرا گرفتی..

مرد خندید..

زن گفت:تنها گواه من در دوریت که چه بر من گذشت دل دردمند ودیده

 ی خون آلودم است..

ناگاه مرد فریادی کشیدو ساحل خاموش را به لرزه دراورد..

غرور زن را شکست ورفت..آسمان هم دلش شکست ورگبار قطره

هایش

را بر سرو صورت مرد شلاق زد..      ناگاه...

حلقه ی مرد در دست زن شکست وانگشتش را در خون مدفون

ساخت...

 5ycbvra.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:43 توسط یلدا |


دروغ

دروغ می گفت ...دیگری را دوست میداشت..

بارها گفتم :دوستم داری؟گفت:اری...

تادیری خاموش بودم..ولی آخر از پای

شکیب افتادم...وگفتم:راست بگو تو را خواهم بخشید...

واز گنهت خواهم گذشت..هر چند سنگین باشد..

عاقبت با آرزوی فراوان پیشم آمد وگفت:

مرا ببخش...دیگری را دوست دارم..

گفتم:حال که سالها تو به من دروغ گفتی

این بار هم من به تو دروغ گفتم...

تورا نخواهم بخشید...

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:21 توسط یلدا |


ای شمع بزم دوش چرا

 می گریستی؟

پروانه عاشق است تو

 سرگرم کیستی؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:36 توسط یلدا |


ht

ضربات تازیانه را از اعماق سیاه

چال ها باید شنید

ولی تازیانه قهری که بر قلبم

زدی

 صدایش را از نزدیک شنیدم....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:0 توسط یلدا |


+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:44 توسط یلدا |


 جعبه رابا مشقت وسختی فراهم کردم..................

اما زمانی که درجعبه رابرداشتی وآن راخالی یافتی..

بر سرم فریاد کشیدی وجعبه را به سویم انداختی....

اه که چه حالی شدم خدایا ...توصیفش در توانم نیست

تبا اشک و ناله .. اه و سودا... گفتم........................:

اخر ای بی رحم سالها طول کشید............................

تا توانستم هزاران بوسه را در این جعبه جای دهم.....

از شرم وخجالت دیگر توان نگاه درچشمانم را نداشتی..

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 توسط یلدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

از این که به این وبلاگ میاید ممنون به خاطر نظرات قشنگتون باز هم ممنون.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386



پیوندها

(بهترین دختر دنیا)
سينا
ملينا
گرافيك
امير سامان(گل)
مهدي
حميد(آرامش)
مستانه(بهتر از اين پيدا نمي شه)
سارا(دختر خوب)
حسام . . .
عرفان...
مهرداد(پسر خوب)
بهار..........
فربد ( پسر مهربون )
محمد...
سايه جون...
گرافيك2
پسری بنام غم
خنده بازار و کلیپ
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin